|
« بشکند آن قلمی که ، ننویسد بر سربازان خمینی چه گذشت. »
|
شهید احدی در زمان جنگ این جور نوشت :
و چه کسی می داند جنگ چیست ؟
حالا من بعد از سپری شدن سالها از جنگ این جور مینویسم :
وچه کسی می داند جنگ چیست ؟
یا بهتر بگویم چه کسی می داند حرمت خون ریخته چیست ؟
چه کسی می داند انتظار چیست ؟
و چه کسی می تواند درک کند چشم های اشک آلود پیرزن و پیرمردی را که سالهای سال به انتظار
آمدنش به در سفید شد ؟
کسی هست که بفهمد سایه جنگ صورت کسانی را شماطت می کند که هنوز هم نام پدر بر لبانشان
جاری نشده است ؟
کسی هست که بفهمد جنگ یعنی سوختن و سوختن و سوختن ؟
کسی هست که بفهمد کمی دورتر از امروز مادری از داغ فرزندش سر به زمین نهاد ؟
کسی هست که بفهمد کمی دورتر از فردا شاید ، درک همین درک کردن ها برایمان سنگین شود ؟
و چه کسی می داند ......؟!
و چه کسی می تواند درک کند .....؟!
و چه کسی هست که بفهمد ......؟!
کمی به خود بیایم برای خودمان