|
« بشکند آن قلمی که ، ننویسد بر سربازان خمینی چه گذشت. »
|
خوش دارم که درنيمه هاي شب درسکوت مرموزآسمان و زمين به مناجات برخيزم.
با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتني آسمان بگشايم. آرام آرام به
عمق کهکشانها صعود نمايم، محو عالم بي نهايت شوم . از مرزهاي علم وجود در
گذرم و در وادي ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چيزي را احساس نکنم.
(شهيد چمران)
راه ما راه سید الشهداء است و آنان که پای یقین در این راه نهاده اند آرزوی سر
باختن دارند تا به ذبیح الله اعظم از همه نززدیک تر شوند .
« آقا مرتضی آوینی »
عالم محضر شهداست اما كو محرمي كه اين حضور را دريابد و در برابر اين خلا
ظاهري خود را نبازد زمان ميگذرد و مكانها فرو ميشكنند اما حقايق باقيست .
« آقا مرتضی آوبنی »
پس اگر مقصد را نه اينجا، در زير اين سقفهاي دلتنگ و در پس اين پنجرههاي
كوچك كه به كوچههايي بنبست باز ميشوند نميتوان جست، بهتر آنكه پرندهي
روح دل درقفس نبندد. پس اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر. پرستويي كه
مقصد را در كوچ ميبيند، از ويراني لانهاش نميهراسد.
« آقامرتضي آويني »
دلم گرفته خدایا بگو چه چاره کنم ؟؟؟