تبليغاتX
« صیحه ی عشق »
« بشکند آن قلمی که ، ننویسد بر سربازان خمینی چه گذشت. »

 

آخه كي زير بارون، اونم توي اون هواي سرد ميره گلزار ؟!!

خدايي من يكي كه خيلي حال كردم .

مي دونم تو خواستي، تو صدا زدي، تو صدا زدي كه امدم .

وگرنه شما كه ديگه بهتر از هر كسي مي دوني كه من لياقت ديدنتون رو ندارم.

                اصفهان 

                          گلزار شهدا   يكشنبه ۱۳/۱۱/۱۳۸۷

     سلام حاجي ...

چي بگم ؟ از كجا بگم ؟ كه خيلي غريب بود!!!

از چند روز پيش كه قرار شد با بچه ها بيام پيشتون خوشحال بودم .

اما وقتي اومدم دلم گرفت.

عکستون رو زیاد دیده بودم اما این بار حال و هوای عجیبی داشت مخصوصاْ توی اون قاب

نقره ای که پاهاش رو ستون کرده بود توی زمین،همون قابی ک بالای سرتون بود!!!

آره ، آره همونو می گم، انگاری وقتی عکستون رو نگاه می کردم دیگه نمی تونستم رو

برگردونم.

اون نگاه، اون حال و هوا و الان هم این دلتنگی !!!! چه حس عجیبی!!!

میدونم از خجالت نباید سرم رو بالا می آوردم . آخه خونه ی شما چند قدمی ما بود

ولی یک بار هم به دیدنتون هم نیومده بودم .

خیلی خوشحالم ،داشتی می خندیدی همون وقتی که به عکست نگاه می کردم

آروم و متین مثل همیشه .

بی اختیار یاد اون کتاب افتادم « و پنجره ی کوچکی ست گشوده رو به آسمان بی کران

روزهای حماسی شما » «جز لبخند چیزی نگفت.....»

امید وارم بازم منو به طرف خودت بخونی .

 

+ نگارش  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387تیک تاک 4:53   یه عاشق   | 



irLearn.com