تبليغاتX
« صیحه ی عشق » - سال 62
« بشکند آن قلمی که ، ننویسد بر سربازان خمینی چه گذشت. »

درست سال 62 لحظه ي تحويل سال رفته بوديم تو سنگر  رفته بوديم عشق وصل

تو اون شلوغ پلوغي همه چشماروبستيم دستاتودستاي هم دورسفره نشستيم

مقلب القلوبو با هم ديگه ميخونديم زورکي نقل و نبات تو کام هم چلونديم همديگه

رو بوسيديم قربون هم مي رفتيم بعدش برا همديگه جشن پتو گرفتيم علي بود و

عقيلي من بودم و مرتضي سيد بود و ابوالفضل اميرحسين و رضاحالا ازاون بچه ها

فقط مرتضي مونده همون که گاز خردل صورتشو سوزونده ..........................

+ نگارش  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387تیک تاک 5:38   یه عاشق   | 



irLearn.com