تبليغاتX
« صیحه ی عشق » - خواستند ملائکه الله مرا به عالم بالا ببرند ....
« بشکند آن قلمی که ، ننویسد بر سربازان خمینی چه گذشت. »

از صبح عراقی ها دو سه خاکریز حساس را با استفاده از بمباران شیمیایی تصرف

کرده بودند . در طلاییه هم آنقدر آتش دشمن سنگین بود که وجب به وجب زمین در

حال سوختن بود . در سنگر فرماندهی کسی درست نمی دانست بچه ها در چه

وضعیتی هستند .

حاجی روی خاکریزی که پر بود از شهید و مجروح ایستاده بود وباآرامش خاص خود

حرکات دشمن را زیر نظر داشت ، اما انفجاری سخت همه چیز را به هم ریخت بچه

ها نگران ، منتظر محو شدن گرد و خاک بودند و لحظه ای بعد چند نفری خود را به

محل انفجار رساندند . صحنه ی غریبی بود حاج حسین ، با بدنی مجروح و دستی

قطع شده ، در خاک و خون غلطیده بود . نیروهای خط همهین طورمانده بودند باور

نمی کردند دست حاج حسین قطع شده باشد . حسین را به بیمارستانی در یزد

منتقل کردند . چند روز بعد حاجی خوب شده و نشده راهی دارخویین شد .

از همان لحظه ی اول ورود آموزش را شروع کرد .آموزش کار کردن با دست چپ .

حاج حسین میگفت : « خواستند ملائکه الله مرا به عالم بالا ببرند ، هنوزدل ا زدنیا

نکنده بودم ، ولی فقط همین اندازه لیاقت داشتم ....»

+ نگارش  جمعه شانزدهم فروردین 1387تیک تاک 1:56   یه عاشق   | 



irLearn.com